آنروز صبح هم ساعت نه و نيم از خواب بيدار شد و متفاوت با همهی کارگران که ساعت هفت کارشان را آغاز میکردند دمپايی بهپا و خشخش کنان رفت دنبال خريد نان تازه و صبحانه. ساعت حدود ده و نيم بعد از صبحانهاش رفت پشت ساختمان و کمکم بوی دود مواد بلند شد. صدای سلام بیحال صبحگاهیاش را ساعت ساعت حدود دوازده ظهر شنيدم. آن سال مدير پروژهی يک مجتمع بودم در يکی از بندرها و معمولاً کارگران و استادکاران از شهرهای ديگر به آنجا میآمدند. جواب سلامش را دادم و او رفت برای رنگآميزی نردهای که از ابتدای پروژه هنوز رنگ نشده بود. کاری که بايد يکروزه تمام میشد و تا الآن چهل روز طول کشيده بود...
نویسنده: مهدی میرعظیمی
تیتراژ با صدای: نوید نیک
سایت های ما:
www.ketabeyek.com
www.radioyek.org
اولین نفر کامنت بزار
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است