یاد برگه های بند انگشتی مُزَیّن به جملات کوتاهی که از ذهن تصویر گرِ حسادت برانگیزت بر میخواست بخیر،
خوب یادم هست روی یکی از همین برگه ها نوشته بودی : میشه ببازی ؟
من هنوز هم دست خطت را یادم هست ، هنوز وقتی به آن روزها فکر میکنم ، این جمله در ذهنم با دست خطت شخص شخیصت نقش میبندد.
،
،
مثل این که روحم ، چشمانم را به آتش دوخته بود ، انگار میخواست انتقام همه سیاهی ها را یکجا از من
بگیرد .
.
اولین پادکستِ شب های بیداد
بی تکرار و و بی بدیل
🎙
اولین نفر کامنت بزار
زمستانیّات
کلام : یاسین
تاریخ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است