دریا تَبار!
پر فراز و نشیب
آرام و طوفانی
،
،
من نه مهتاب میفهمم نه آفتاب، من در تمام پنج سالگی ام مانده ام همانجا که عاشق شدن را آموختم _ بسیار زود تر از موعد فهمیدنِ مسئله عشق_، همانجا که صدای زنگوله گاو ها مرا غروب آموخت،
پایین آمدن خورشید از بین دو کوه مرا با شب های سیاه آشنا کرد و شب با من رفاقتی صمیمی یافت، همانجا که فهمیدم گاهی میتوانم از پوسته پنج ساله ام بیرون بیایم و با روح چند هزار ساله آواره ام انس پیدا کنم.
،
انتشار:اردیبهشت ۱۴۰۵
اولین نفر کامنت بزار
،
خدا شب را برای آرامش آفريد و آرامشِ شب ...
سبک سنگین کردم
میدانستم که اگر ...
ساغر در خوشاب
.
غمت بر نهان خ...
.
.
سرد ترین زمستان تاریخ زندگ...
بروید، تمام شد!
یاد برگه های بند انگشتی مُزَیّن به جملات کوتاهی...
دِی ماهِ بیست و پنج
آخرین نوشته پاییز
زمستانیّات
کلام : یاسین
تاریخ...


تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است