ظالمی را حکایت کنند که هیزمِ درویشان خریدی به ح...
یکی از ملوکِ عرب شنیدم که متعلّقان را همیگفت: ...
ملِکِ زوزَن را خواجهای بود کریمالنَّفْس...
یکی از بندگانِ عَمْروِ لَیْث گریخته بود. ...
یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اِعادتِ ذ...
مردمآزاری را حکایت کنند که سنگی بر سر صا...
غافلی را شنیدم که خانهٔ رعیت خراب کردی تا...
آوردهاند که نوشینروانِ عادل را در شکارگ...
ملکزادهای گنج فراوان از پدر میراث یافت....
تنی چند از روندگان در صحبتِ من بودند، ظاه...
یکی از رفیقان شکایتِ روزگارِ نامساعد به ن...
یکی از وزرا معزول شد و به حلقهٔ درویشان د...
یکی از پادشاهانِ پیشین در رعایتِ مملکت سستی کرد...
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بو...
یکی از ملوکِ بیانصاف پارسایی را پرسید؛ ا...
درویشی مُسْتَجابالدَّعوة در بغداد پدید آ...
بر بالینِ تربتِ، یحیی، پیغامبر عَلَیْهِا...
یکی از ملوکِ عرب رنجور بود در حالتِ پیری ...
هرمز را گفتند: وزیرانِ پدر را چه خطا دیدی...
پادشاهی با غلامی عَجَمی در کشتی نشست و غل...
یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطا...
سرهنگزادهای را بر در سرایِ اُغْلُمُش دی...
طایفهٔ دزدانِ عرب بر سرِ کوهی نشسته بودند...
ملکزادهای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر ...
یکی از ملوکِ خراسان محمودِ سبکتگین را به ...
پادشاهی را شنیدم به کشتنِ اسیری اشارت کرد...
روایت حکایت های گلستان سعدی با صدای مجید غفارنیا
BRAND_USER
5 ماه پیشعالی بود لذت بردم ممنون ازتون
BRAND_USER
5 ماه پیشلذت بردم


تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است