.
.
سرد ترین زمستان تاریخ زندگی ام بود،
فقط آسمان نبود که خیلی زود تاریک میشد،
آسمان دل ما هم تقریبا خیلی وقت بود که طلوعی ندیده بود و همواره شب بود، تاريكي ، سرما را چند برابر میکرد ، سوز به استخوان می رسید،
من هیچ مشکلی با این سرما نداشتم ، من فرزند زمستان بودم و هیچ فصلی را به اندازه زمستان دوست نداشتم.
،
روایتی که محمد ابن محمد آن را شروع بیان یک خاطره تا سفر به اعماق فلسفه خواند ،
و حقیقتا هم همان است که او گفت.
،
و آرا
آن را
عميقا دوست و عزیز می دارد.
اولین نفر کامنت بزار
بروید، تمام شد!
یاد برگه های بند انگشتی مُزَیّن به جملات کوتاهی...
زمستانیّات
کلام : یاسین
تاریخ...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است